نمونه‌هایی از داستان‌های چندکلمه‌ای

ادبیات اقلیت ـ نمونه‌هایی از داستان‌های چندکلمه‌ای با موضوع آزاد:

* برای فروش: کفش کودک، پوشیده ‌نشده. (ارنست همینگوی)

* گروه خون بچه؟ معمولاً انسانی. (اورسون اسکات‌کارد)

* گریه نکن، بچه. آینده تو منم. (استیفن باکستر)

* اندوه / هیچ حواسم نبود. دو فنجان ریختم. (آلیستر دانیل)

* خاکسپاری تمام شد. سعی کرد ویلچر را خودش براند. (جعفر جاسمی نژاد)

* زندانی کلید را از جسد زندانبان برداشت و قورت داد. (سید محمد حسینی)

* مرد آرام می‌خوابید، زن از رمان بیرون می‌آمد هر شب. (مریم آرامش)

نمونه‌هایی از داستان‌های چندکلمه‌ای با موضوع کودکان کار

* در گور خوابیده بود. پدرش گفت: پاشو لنگ ظهره. تکان نخورد. دیگر باید خاکش می‌کردند.

* بوق تفریح / چراغ که سبز می‌شود، ماشین‌ها بوق می‌زنند. کی گفته ما زنگ تفریح نداریم.

* آستینش را به پیشانی‌اش کشید و گفت: وقتی بزرگ شدیم هم باید این‌قدر کار کنی

* پاها رفتند روی ترازو. اسکناس افتاد پایین. به جای شام کتک خورد. ترازو شکسته بود.

10 دیدگاه برای “نمونه‌هایی از داستان‌های چندکلمه‌ای”

    1. با سلام طبق آنچه در فراخوان آمده، «به» کلمه مستقلی به حساب می آید و بنابراین، عبارت “به شکرانه ی” دو کلمه به شمار می آید.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *