سید امیرمحمد حسینی

برگزیدۀ بخش شرکت‌کنندگان زیر هفده سال

[برندۀ بستۀ هدیۀ ماهنامۀ باغ؛ اشتراک دوساله ماهنامه سلام بچهها؛

و کارت هدیۀ ۵۰۰ هزار ریالی]

متولد ۱۳۷۸

یادداشت:

۸-۹ ساله که بودم همیشه از مادرم می‌پرسیدم “چرا بچه‌های سر خیابون همه‌شون یه جوری شبیه هم‌ان” هیچ وقتم جواب درست درمونی نمی‌گرفتم. الان این موضوع رو می‌دونم که با وجودِ داشتن ژنتیکی که منجر به زیبایی می‌شه، یه بچۀ ۱۰-۱۲ ساله می‌تونه ازش برخوردار نشه… با نرسوندن مواد غذایی کافی، متنوع و مورد نیاز به بدنش. فقط چون تو یه خانواده با وضعیت نامناسب تو این دنیا پا گذاشته. خیلی بی‌رحمیه، خیلی…اما واسه اون بچه دیر نشده. هنوزم می‌تونه از چیزایی که تا الان نداشته، برخوردار بشه. اگه ما بی‌توجه از کنارشون رد نشیم. نه این‌که ازشون خرید کنیم، بلکه بهشون کمک کنیم. می‌شه کاری کرد این قانون نانوشته‌ای که اونا حق تحصیل ندارن از بین بره. می‌شه کاری کرد ناراحتی اون بچه هم مثه بقیه این باشه که ۱۸۰ صفحه امتحان داره ولی دو روز وقت داره. نه این‌که باید تا شب ۱۰۰ تومن کار کنه، ولی چون پاهاش تاول زده مجبوره یه چراغ قرمز درمیون زیره درخت دراز بکشه. خوشحالم از این‌که ادبیات اقلیت یه قدم برداشته و منم سعی کردم سهمی داشته باشم تو این قدم قشنگ که امیدوارم قدمای بعدی‌شم قوی‌تر برداشته بشه. داستانک ۱۵ کلمه‌ای من شاید تاولای داغُ تازهُ قرمز اون بچه رو خوب نکنه، ولی یه قدمیه واسه التیام دادن دردش.

امیدوارم به قدمای بیشتری که برداشته بشه تا او بچه مجبور نباشه با تاولاش قدم بزنه.