داستان کوتاه کوتاه پانزده کلمه‌ای چیست؟

ادبیات اقلیت ـ داستان کوتاه کوتاه پانزده پانزده کلمه‌ای جیست؟

داستان کوتاه کوتاه که گاهی با توجه به تعداد کلمات آن‌ نام‌گذاری شده‌ است (داستان شش‌کلمه‌ای، هفت‌کلمه‌ای…) کوتاه‌ترین نوعِ داستانی است که در قالب کلماتی بسیار اندک، نوشته می‌شود. در این نوع داستان، تلاش می‌شود که عناصر اصلی یک داستان کوتاه وجود داشته باشد.

معروف‌ترین داستان کوتاهِ کوتاه را به همینگوی نسبت می‌دهند. و معروف است که این داستان، نتیجۀ یک شرط‌بندی میان او و دوستانش است. او با این ادعا که می‌تواند یک داستان کامل را در شش کلمه جای دهد، می‌نویسد: «برای فروش: کفش کودک، پوشیده نشده.»

با توجه به تعداد محدود و بسیار اندک کلمات این نوع داستان، واژه‌ها باید با وسواس بسیار انتخاب شوند و در کنار هم قرار گیرند؛ به گونه‌ای که با شمار اندکی از کلمات، بتوان شخصیتی ساخت که کنشی انجام می‌دهد یا گفت‌وگویی شکل بگیرد که مخاطب در پس‌زمینۀ این کنش و گفت‌وگو بتواند طرحِ داستان (همان پایلوت و نقشۀ داستان) را در ذهن خود بازسازی کند.

سایت ادبیات اقلیت در قالب فراخوان اولین دورۀ جایزۀ ادبیات اقلیت، به نویسندگان و علاقه‌مندان پیشنهاد می‌کند که با تعداد محدودی کلمات (حداکثر تا پانزده کلمه) داستانی دربارۀ یکی از معضلات اجتماعی بنویسند؛ کودکان محرومی که از حق تحصیل و کودکی بی‌بهره‌اند و به کار گرفته می‌شوند.

نمونه‌هایی از داستان‌های چندکلمه‌ای

ادبیات اقلیت ـ نمونه‌هایی از داستان‌های چندکلمه‌ای با موضوع آزاد:

* برای فروش: کفش کودک، پوشیده ‌نشده. (ارنست همینگوی)

* گروه خون بچه؟ معمولاً انسانی. (اورسون اسکات‌کارد)

* گریه نکن، بچه. آینده تو منم. (استیفن باکستر)

* اندوه / هیچ حواسم نبود. دو فنجان ریختم. (آلیستر دانیل)

* خاکسپاری تمام شد. سعی کرد ویلچر را خودش براند. (جعفر جاسمی نژاد)

* زندانی کلید را از جسد زندانبان برداشت و قورت داد. (سید محمد حسینی)

* مرد آرام می‌خوابید، زن از رمان بیرون می‌آمد هر شب. (مریم آرامش)

نمونه‌هایی از داستان‌های چندکلمه‌ای با موضوع کودکان کار

* در گور خوابیده بود. پدرش گفت: پاشو لنگ ظهره. تکان نخورد. دیگر باید خاکش می‌کردند.

* بوق تفریح / چراغ که سبز می‌شود، ماشین‌ها بوق می‌زنند. کی گفته ما زنگ تفریح نداریم.

* آستینش را به پیشانی‌اش کشید و گفت: وقتی بزرگ شدیم هم باید این‌قدر کار کنیم؟

* پاها رفتند روی ترازو. اسکناس افتاد پایین. به جای شام کتک خورد. ترازو شکسته بود.