محمدرضا زندیه

محمدرضا زندیه

برگزیدۀ بخش اصلی جشنواره

[برندۀ لوح تقدیر، بستۀ هدیۀ کتاب و مبلغ ۵ میلیون ریال وجه نقد]

رزومۀ خاصی ندارم. می‌نویسم برای سطل آشغال.

یادداشت:

به حرف گربه سیاهه بارون نمی‌یاد! جشنوارۀ ادبیات اقلیت کاری قابل تقدیر کرد؛ می‌خواهم فارغ از این بدیهیات و تعارفات چند کلمه‌ای بگویم رسمی، چراکه بنده بارها و بارها با این کودکان صحبت کرده‌ام و همیشه گوش بوده‌ام و حال ادبیات اقلیت این امکان را میسر کرده که زبان باشم؛ هرچند به حرف بنده باران نمی‌بارد ولی شاید بادی بزند و کسی متوجه این کم‌توجهی ما بشود.

یکم. می‌خواهم ایرادی بگیرم به آن معلمانی که از روی لطف، جهنم را پیشکش این کودکان می‌کنند، چراکه خیلی از این کودکان پایه‌های ابتدایی را به پایان می‌برند بدون اینکه بتوانند نام خودشان را روی کاغذ بنویسند! و بعضی معلمان نه از روی بغض و کینه بلکه از روی لطف، این کودکان را بدون سواد به پایه‌های بالاتر راه می‌دهند تا باری از روی دوششان بردارند، بی‌خبر از اینکه آن‌ها را در آینده سنگین‌تر به زمین خواهند زد. کودکی این کودکان به بدترین شکل می‌گذرد، روا نیست بزرگسالی آن‌ها نیز به جهنمی از بی‌سوادی و تنگدستی تبدیل شود. این کودکان شرایط خاص دارند و باید به صورت خاص آموزش ببینند.

دوم. این کودکان فقط دهانی برای خوراک دادن، بدنی برای لباس پوشاندن، جیبی برای پر پول کردن نیستند، این کودکان در برزخی بین کودکی و بزرگسالی گرفتارند، با آن‌ها صحبت کنیم، به آن‌ها یاد بدهیم که چیزی بیشتر از این هستند به آن‌ها معنای انسان بودن را یاد بدهیم. هدفی برای آینده‌اشان نشان بدهیم. اگر با آن‌ها صحبت کنید، از هوش و کنجکاوی آن‌ها برای یادگیری تعجب خواهید کرد.

سوم. این کودکان در معرض تجاوز جنسی هستند، حداقل کاری که می‌شود کرد آشنا کردن آن‌ها با بدنشان و آموزش جلوگیری از تعرض است.

چهارم. ادبیات اقلیت راهی را شروع کرده برای ادامه دادن، دور ایستادن و تشویق کردن کافی نیست! قدرت هزاران دست بیشتر از یکی است. هزاران دست این مجموعه باشیم.

 محمد زند / بیست و دوم خرداد ماه نود و شش