ابوتراب خسروی: جشنواره داستان پانزده‌کلمه‌ای کودکان کار فرصتی مغتنم برای ایجاد جریانی از مفاهمه و تفکر است

ادبیات اقلیت ـ ابوتراب خسروی، نویسنده و داور نخستین دورۀ جایزۀ ادبیات اقلیت در گفت‌وگویی با دبیرخانۀ این جایزه به بیان دیدگاه خود دربارۀ جشنوارۀ داستان پانزده‌کلمه‌ای با موضوع کودکان کار پرداخته است، که متن کامل آن از این قرار است:

نظرتان دربارۀ فرم انتخابی این جشنواره، یعنی داستان پانزده‌کلمه‌ای چیست؟

مالرو می‌گوید، ایجاز، احترام به خواننده است. وقتی که ما داستان‌های چند کلمه‌ای می‌نویسیم در واقع به نوعی ایجاز را به کار می‌گیریم و تمرین ایجاز می‌کنیم. به نظر من این برای یک داستان‌نویس تمرین و ممارست خیلی خوبی است. از طرف دیگر در روزگار شتابزدۀ ما که زندگی به نوعی زندگی در تعجیل و شتاب است، این نوع از نوشتن مورد علاقۀ مخاطبان قرار گرفته و علاقه‌مند دارد.

دشواری داوری چنین آثاری چیست و برای داوری این قبیل آثار چه معیارهایی را باید در نظر گرفت؟

در واقع نویسنده باید بتواند یک پلات داستانی را در مجال همان چند کلمه ایجاد کند و بتواند شدت تأثیر ایجاد کند. الگوی آرمانی این است که در مجال آن چند کلمه بتواند پلاتی را وضع کند که بر مخاطب شدت تأثیر داشته باشد.

دشواری آن همان مقایسه است. آثاری را که می‌رسد، باید دید و در قالب مقایسه بهترین آثار انتخاب می‌شود. این قضیه طبیعتاً دقت بسیاری می‌خواهد. هم از طرف نویسنده و هم خواننده. چون ایجاز خودبه‌خود شرایطی را ایجاد می‌کند که معنا به زیرلایه می‌رود و خواننده در این نوع آثار با کمی دقت، مفهوم را کشف می‌کند.

به نظرتان ویژگی خاص این جشنواره چیست؟

من یادم هست که قبلاً هم جشنوارۀ داستان چندکلمه‌ای برگزا شده است و من خودم در برخی از آن‌ها داور بوده‌ام. البته نه با موضوع کودکان کار. اما به طور کلی این اولین باری نیست که این‌طور جشنواره‌هایی برگزار می‌شود، ولی خب معدود است و یک فعالیت رایج نیست. از این جهت، نوعی طبع‌آزمایی است که شکل آن ایجاز و مجال آن کوتاه است.

نظرتان دربارۀ چنین پیوندهایی میان ادبیات و معضلات و مشکلات اجتماعی چیست و آیا معتقدید که ادبیات می‌تواند در حل معضلاتی از قبیل مسئلۀ کودکان کار سهیم باشد؟

طبعاً. ادبیات در هر شکلش مفاهمه است. هنر در هر شکلش مفاهمه است. اگر ما بتوانیم مفاهمه‌ا‌ی فراگیر در جامعه ایجاد کنیم و به این مفاهمه کمک بکنیم، و درواقع به درک حضور دیگری دست یابیم، طبعاً در توسعۀ معنا و توسعه‌ی معنویت مؤثر خواهیم بود.

در نهایت، باید دید که نویسندگان چنین آثاری، چقدر مضامین انتخابی‌شان راجع به مشکلات و دردسرهای دوران ماست. باید بعداً ببینیم. ان‌شاءالله بعد از اینکه این آثار به من رسید و من خواندم و قضاوت کردم، آن‌موقع خواهم گفت این کارها چه ویژگی‌هایی داشته‌اند و امتیازات آن چه بوده است.

می‌دانید که این جشنواره با مشارکت مالی شرکت‌کنندگان برگزار می‌شود. بخش عمدۀ این مبالغ به جوایز شرکت‌کنندگان برگزیده و برگزاری جشنواره اختصاص دارد و بخشی از آن نیز صرف حمایت از کودکان کار می‌شود. شما این نوع برگزاری جشنواره را که در ایران مرسوم نبوده است، چگونه ارزیابی می‌کنید؟

من بعید می‌دانم که مشارکت در حدی باشد که این جشنواره از نظر مالی بتواند گرهی از کودکان کار باز کند. اما می‌دانم، همین‌که مجالی پیدا می‌شود که عده‌ای به مشکلات و مسائل زندگی کودکان کار فکر کنند، بسیار مغتنم است. این جشنواره کمک می‌کند به ایجاد جریانی از مفاهمه که به این موضوع فکر شود. واقعیت این است که کسانی که دارند این جشنواره را برگزار می‌کنند، به این قضیه فکر کرده‌اند و من به آنان دست‌مریزاد می‌گویم. همین که یک جشنوارۀ داستانی به این قضیه اختصاص پیدا کند، به اعتقاد من خیلی خوب است و باعث می‌شود که عده‌ای به این قضیه فکر کنند و آغاز حل مشکلات فکر کردن و تفکر است.

مصاحبه از: معصومه فرید

نوید جشنواره زیبایی را می‌دهم که به ندرت مانند آن را در کشور دیده‌ایم

محمدرضا یوسفی، نویسنده و نظریه‌پرداز ادبیات کودکان و نوجوانان، برندۀ جایزه هانس کریستیان آندرسن در ۲۰۰۰ میلادی و داور نخستین دورۀ جایزۀ ادبیات اقلیت در گفت‌وگویی با دبیرخانۀ این جایزه به بیان دیدگاه خود دربارۀ جشنوارۀ داستان پانزده‌کلمه‌ای با موضوع کودکان کار پرداخته است، که متن کامل آن از این قرار است:

نظرتان دربارۀ فرم انتخابی این جشنواره، یعنی داستان پانزده‌کلمه‌ای چیست اصولاً چگونه می‌توان با چنین تعداد اندکی از کلمات داستان نوشت؟

قطعاً هر جشنواره‌ای ضوابطی دارد. هر مسابقه‌ای از لحاظ کمی و کیفی قابل نقد است. در مورد این جشنواره هم به همین صورت است. بنا به دلایل و ضروریاتی برگزارکنندکان جشنواره به این نتیجه رسیده‌اند که جشنواره به این شکل باشد. به نظر، دلیلش رایج شدن پدیده‌ی داستان‌های مینی‌مالیستی یا داستانک‌هاست.

هر جریان هنری که در جامعه پیش می‌آید، خودبه‌خود یک سری گرایش‌ها ایجاد می‌کند. شما ادبیات پست‌مدرن را در نظر بگیرید، قبل از آن ادبیات مدرن و همین‌طور عقب بروید؛ در مقابل ادبیات رئالیستی، رومانتیک را در نظر بگیرید؛ هر کدام از این‌ها که رایج می‌شود، با استقبال مواجه می‌شوند. به غیر از استقبال، یک پشتوانه‌ِ تئوریک هم دارد. تئوری‌ای که بر این باور است که امروزه به دلیل رشد جوامع صنعتی و گسترش رسانه‌های مختلف و مجازی و دلایل گوناگون، مردم دیگر حوصله‌ی خواندن آثار بلند را ندارند. در نتیجه، همان‌طور که مینی‌مال می‌اندیشند، مینی‌مال هم می‌خواهند بنویسند و بخوانند. این یک باور است که البته من خیلی به آن اعتقاد ندارم. چون برای همه این‌طور نیست. به دلایل متفاوت.

 یکی اینکه جوامع در سطوح متفاوتی از رشد هستند؛ رشد صنعتی و مدرنیزم… به هرحال گونه‌های ادبی پدیده‌های مقدسی نیستند. من با هیچ‌گونه‌ی ادبی نه از منظر تقدس برخورد می‌کنم و نه از منظر ضد تقدس. این‌های گونه‌های هستند که بنا به ظرورت‌ها، دلایل و عوامل گوناگون به وجود می‌آیند و پدیدار می‌شوند.

به نظرتان با این تعداد کلمات چه‌طور می‌توان داستان نوشت؟

همین مسئله است. مشکلی که این‌گونه مسابقات دارد، این است که جشنواره را به سمت شکل کار سفارشی می‌برد و به شکلی مانع از خلاقیت نویسنده می‌شود. شما به ناچار مجبور می‌شوید در یک فرم و قالب بسته‌ای فکر کنید… این قضیه، افراد را در یک شرایط جبری قرار می‌دهد… نظر من این است که هر چقدر دایره را بازتر بگذاریم یعنی امکان نوشتن را آزادتر برگزار کنیم، توان خلاقیت نویسنده بیشتر می‌شود. اگر من بودم محدودیت واژگانی نمی‌گذاشتم. حتی تم هم نمی‌گذاشتم. اینجا تم هم محدودیت است. تم کودک کار. البته به لحاظ اینکه ادبیات بعد از انقلاب ما به این مسئله، به این قشر اجتماعی، که متاسفانه روز به روز در حال افزایش است توجه نکرده، این‌که این گروه باصداقت انسانی خودشان که داشته‌اند، آمدند برای اینکه این لایه، مورد توجه قرار بگیرد، قابل تقدیر است. اما من خودم به عنوان نویسنده به این محدودیت‌های واژگانی و تماتیک اصلاً اعتقادی ندارم.

برای مثال، آموزش و پرورش هر سال برای بچه‌ها مسابقه می‌گذارد. حتی معلم‌ها. سوژه‌هایی به این افراد داده می‌شود. مثلاً امسال، عدم خشونت بود. این هم درست نیست. یعنی هنگامی که شما این سوژه را معیار قرار می‌دهید؛ خوبه‌خود، جبراً دایره‌ی خلاقیت را می‌بندید؛ توانمندی او را محدود می‌کنید. ممکن است کسی تم مهربانی را قبول داشته باشد. به باور من گونه‌هایی که آزادترند، در رابطه با نویسنده عرصه‌ی بهتری را ایجاد می‌کنند. وقتی شما می‌گویید، بچه‌های کار. خودبه‌خود و جبراً نگاه شما به سمت ادبیات رئالیستی و ناتورالیستی می‌رود.

اشکال آن این است، افرادی که بلدند آثار رومانتیک یا سوررئال بنویسند، کارشان دشوار می‌شود. نه اینکه نشود نوشت. اما تجربه ثابت کرده که تم‌هایی که مربوط به اقشار پایین جامعه هستند، معمولاً در گونه‌ی رئال و ناتورال قرار می‌گیرند.در تبارشناسی این‌ها، عموماً ادبیات ناتورالیستی می‌بینید که به زنان و مردان و کودکان محروم و تحت ستم و استثمار و… می‌پردازد.

دشواری داوری چنین آثاری چیست و برای داوری این آثار چه معیارهایی را باید در نظر گرفت؟

معیار من، در آغاز خلاقیت است. می‌سنجم ببینم چه نویسنده‌ای با وجود این شرایط جبری که گفتم باز هم توانسته خلاقیت خودش را نشان دهد و در یک فضای تخیل‌آمیزی یک اثر هنری خلق کند.

فکر می‌کنید کشف این خلاقیت، دشواری خاصی خواهد داشت؟

یقیناً دشواری دارد. زمانی که شما به یک نویسنده می‌گویید از این دریچه به هستی نگاه کن، خودبه‌خود او باید شرایط ذهنی و نگاه خودش را با معیار شما منطبق کند. از منظر و زاویه‌ی دید شما به آن سوژه‌ی هنری نگاه بکند. این سختی کار نویسنده می‌شود، سختی کار ما تشخیص این خلاقیت‌هاست. سختی دیگری که در جاهای دیگر هم برای ما داورها وجود دارد این است که باید دایره‌ی شناخت خودمان زیاد باشد؛ برخی آثار دیگران را می‌فرستند. آثار باید راستی‌آزمایی شود که ما امکانش را نداریم؛ نتیجتاً به شناخت داورها از داستان‌ها برمی‌گردد که آیا این اثر در فلان کتاب آمده یا نه.

معیار شما برای تشخیص خلاقیت چیست؟

تعاریف و تعابیر مختلفی وجود دارد و به نظر من یک تعریف جامع و مانع ندارد. من خلاقیت را در کلِ ساختار یک پدیده‌ی هنری می‌بینم؛ نویسنده توانسته باشد در مجموع عناصرِ اثری که خلق کرده، موفق باشد. این‌ها در یک اثر مکتوب، در چینش واژگانی نویسنده به وجود می‌آید. به طوری که ساختار، اثر هنری را به ما القا کند. حس ما را تحریک کند؛ ما از متن لذت هنری ببریم.

به نظر شما ویژگی خاص این جشنواره چیست و ایجاد چنین پیوندهایی میان ادبیات و معضلات و مشکلات اجتماعی را تا چه حد مناسب می‌دانید؟

ویژگی خاص این جشنواره پرداختن به کودکان کار است ویترینی که بعد از انقلاب به فراموشی سپرده شده، مخصوصاً در حوزه‌ی کودک و نوجوان. اساساً نویسنده‌ها بایستی در این زمینه‌ها فعال باشند ولی خب بعد از انقلاب، بخش عمده‌ِ ادبیات کودک، پشتوانه‌ی دولتی پیدا می‌کند و پرداختن به کودکان کار و خیابان و بی‌پناه و… کودکانی که به شکلی کودکان آسیب‌دیده هستند، این‌ها در جاهای دولتی نمی‌گنجد؛ چون برای آن‌ها بار تبلیغی ندارد. عده‌ای اصلاً موافق نیستند به این‌ها اشاره‌ای شود. هر کودک خیابانی که در یک جامعه است، یعنی آن دولت نتوانسته است برنامه صحیحی انجام دهد تا امکانات جامعه به تساوی تقسیم شود.

آیا معتقدید که ادبیات می‌تواند در حل معضلاتی از قبیل مسئلۀ کودکان کار سهیم باشد؟

قرار نیست ادبیات معضلات را حل کند. بلکه طرح مسئله می‌کند، این که به لحاظ آماری، تعداد این بچه‌ها رو به افزایش است؛ به لحاظ موقعیت اجتماعی در شرایط بدی زندگی می‌کنند. ان.جی.او.هایی که به این‌ها کمک می‌کنند خودشان به دلایلی اذیت می‌شوند. کمک‌هایی که باید بهشان داده شود، داده نمی‌شود. خودبه‌خود هر طرح مسئله‌ای در زندگی این بچه‌ها نقش خواهد داشت.

چنان‌که می‌دانید این جشنواره با مشارکت مالی شرکت‌کنندگان برگزار می‌شود. بخش عمدۀ این مبالغ به جوایز شرکت‌کنندگان برگزیده و برگزاری جشنواره اختصاص دارد و بخشی از آن نیز صرف حمایت از کودکان کار می‌شود. به طور کلی این نوع برگزاری جشنواره را که در ایران مرسوم نبوده است، چگونه ارزیابی می‌کنید؟

به نظر من زیباترین نوع جشنواره است. چون هر اسپانسری که بیاید، این احتمال وجود دارد که بخواهد اندیشه یا شیوه‌ی خودش را تحمیل کند؛ در حالی که این جشنواره، جشنواره خود شرکت‌کننده‌هاست. دموکراتیک‌ترین، منطقی‌ترین و زیباترین نوع جشنواره است. از این منظر، به نظر من خیلی امتیاز بالایی دارد و امیدوارم اسپانسر هم نیاید.

ما در حوزه ادبیات دیده‌ایم؛ اسپانسر متاسفانه در جامعه‌ی ما همیشه نوعی نگرش سیاسی و اجتماعی دارد… درست است که این، جشنواره‌ای نیست که بتواند چندتا سکه بدهد ولی بسیاری از جشنواره‌ها را همان سکه‌ها خراب می‌کنند. گاهی به خاطر این سکه‌ها، یک سری باندبازی می‌کنند؛ سر و کول هم را می‌شکنند و… اصلاً ادبیات دیگر فراموش می‌شود. به تجربه‌ی من تا به امروز، هر کجا که این ساپورت‌ها بوده، نقش منفی بازی کرده.

و سؤال آخر: اگر بخواهید در حداکثر پانزده کلمه پیامی به شرکت‌کنندگان در جشنواره بدهید، به آنان چه می‌گویید؟

نوید جشنواره زیبایی را می‌دهم که به ندرت مانند آن را در کشور دیده‌ایم.

جشنوارۀ داستان پانزده‌کلمه‌ای اقتراح و دعوتی به ذوق‌آزمایی است

ادبیات اقلیت ـ محمدجواد جزینی، نویسنده و مدرس ادبیات داستانی و داور نخستین دورۀ جایزۀ ادبیات اقلیت در گفت‌وگو با دبیرخانۀ این جایزه گفت: نباید گمان کنیم که داستان پانزده‌کلمه‌ای یک معیار علمی دارد بلکه این شیوه، فقط یک اقتراح و دعوت به ذوق‌آزمایی در مورد یک مسئلۀۀ اجتماعی و در محدودۀ این تعداد کلمات است.

 

نظرتان دربارۀ فرم انتخابی این جشنواره، یعنی داستان پانزده‌کلمه‌ای چیست اصولاً چگونه می‌توان با چنین تعداد اندکی از کلمات داستان نوشت؟

این گونۀ داستان را اصطلاحاً با نام ذره‌داستان‌ها یا داستانک معرفی می‌کنند و نکتۀ آن این است که هیچ نوع تعین عددی برای داستان قائل نیستند. این شیوه‌ای که این جشنواره آن را برگزار می‌کند فقط یک اقتراح است؛ به معنای دعوت به ذوق‌آزمایی و این‌طور نیست که گمان کنیم یک معیار علمی برای آن وجود دارد. فقط بهانه‌ای است که به علاقه‌مندان و داستان‌نویسان پیشنهاد بکند تا در مورد یک موقعیت اجتماعی یا مسئلۀ اجتماعی ذوق‌آزمایی کنند و داستانی بنویسند در این حد. البته ممکن است داستان‌هایی بیشتر یا کمتر از این عدد نوشته شوند. آن‌ها را از دایرۀ داستان خارج نمی‌کند. این فقط یک جشنواره است.

نهایتاً پس با این تعداد اندک از کلمات می‌توان داستان نوشت؟

در کشورهای دیگر این گونه‌ها را می‌شناسند. داستان‌های یک پاراگرافی که به آن‌ها فلش فیکشن می‌گویند. داستان‌های یک‌جمله‌ای که به آن‌ها میکروفیکشن می‌گویند و داستان‌های یک‌کلمه‌ای که به آن‌ها، نانوفیکشن می‌گویند. این‌ها گونه‌های شناخته شده در جهان است.

دشواری داوری چنین آثاری چیست و برای داوری این آثار چه معیارهایی را باید در نظر گرفت؟

احتمالاً بیشترین دشواری را نویسندگان دارند که قرار است در کوتاه‌ترین شکل ممکن یعنی آن تعین عدد ۱۵ کلمه‌ای داستانی را خلق کنند. به نظرم دشوارترین بخشش این‌جاست.

در مورد داورها چه‌طور؟

طبیعتاً کار آسان‌تر را داورها دارند. در ذهن من دو تا معیار هست، یک، قصه بودن؛ یعنی بتواند در کوتاه‌ترین شکل ممکن ۱۵ کلمه‌ای، داستان تأثیرگذاری بگوید و دوم اینکه به موضوع جشنواره که مسئلۀ بچه‌های کار هست پرداخته شود. اینکه آیا آن ۱۵ کلمه باعث شده یک قصۀ نشاط‌آور نوشته شود. البته نشاط‌آور، به معنای تأثیرگذار. در آثار هم تلاش می‌کنیم، نگاه جدید را به مسئلۀ بچه‌های کار ببینیم. نگاه تازه. قرائت تازه از این تماشا.

به نظر شما ویژگی خاص این جشنواره چیست؟

شاید در حال حاضر در کشور ما، نهادها و مؤسسات مختلف، مسابقاتی در زمینۀ داستان‌های خیلی کوتاه یا داستانک‌ها برگزار می‌کنند و این پدیدۀ تازه‌ای نیست. شاید در طول سال، ده تا دوازده تا از این جشنواره‌های این‌چنینی برگزار می‌شود. ولی در بین این‌ها، حداقل من ندیدم مسئله‌شان، بچه‌های کار باشد. شاید پرداختن به این موضوع جذابیت این جشنواره باشد.

فکر می‌کنید، پرداختن به موضوعات این‌چنینی که معضلات اجتماعی محسوب می‌شوند، منجر به این می‌شود که ادبیات نقش یا سهمی ـ نه لزوماً به صورت مستقیم ـ در حل معضل داشته باشد؟

حل معضلات در حوزه ادبیات نیست یعنی ادبیات راه‌حل مشکل نیست. ادبیات تلاش می‌کند تصویری از آن بسازد. یعنی اندوه جامعه را بگوید. وگرنه اصلاح این معضل اجتماعی باید در جای دیگر اتفاق بیفتد. در واقع، قصه‌نویس‌ها آینه‌ای را دست خوانندگان خودشان می‌دهند تا آن‌ها جامعۀ خودشان و پیرامونشان را در آن آینه ببینند.

چنان‌که می‌دانید این جشنواره با مشارکت مالی شرکت‌کنندگان برگزار می‌شود. بخش عمدۀ این مبالغ به جوایز شرکت‌کنندگان برگزیده و برگزاری جشنواره اختصاص دارد و بخشی از آن نیز صرف حمایت از کودکان کار می‌شود. به طور کلی این نوع برگزاری جشنواره را که در ایران مرسوم نبوده است، چگونه ارزیابی می‌کنید؟

باعث تأسف است که بخش خصوصی تلاش می‌کند تا به یک معضل اجتماعی بپردازد. اما آن قدر بی‌حمایت است و دستش خالی است که باید با این شیوه تلاش کند تا بخشی از جوایز را تأمین کند. البته در کشورهای دیگر هم جشنواره‌هایی هستند که با حق عضویت سامان‌دهی می‌شوند. ولی به نظرم در کنار جشنواره‌های رنگارنگی که نهادهای دولتی به مناسبت‌های مختلف برگزار می‌کنند. وزارت کار، شهرداری و… که پول‌های متنوعی را در حوزه‌های حتی غیرضروری خرج می‌کنند، مایۀ تأسف است که جشنواره‌ای اینچینی با این معذوریت برگزار شود به نظرم این بایدباعث شرمندگی نهادهای فرهنگی کشور باشد.

و سؤال آخر: اگر بخواهید در حداکثر پانزده کلمه پیامی به شرکت‌کنندگان در جشنواره بدهید، به آنان چه می‌گویید؟

همه باید در این شور فرهنگی مشارکت کنیم تا بتوانیم یک جشنواره جذاب دوست‌داشتنی بسازیم.

مصاحبه از: معصومه فرید

ادبیات اقلیت / ۱۱ اسفند ۱۳۹۵