کودکان مشغول کارند!

بر در و دیوار شهر نوشته‌اند: لطفاً سکوت کنید، کودکان مشغول کارند.

ما نمی‌خواهیم سکوت کنیم. ما می‌خواهیم حرف بزنیم حتی به اندازه پانزده کلمه حرف حساب. شاید توانستیم پانزده سال از دوران خوش کودکی را نجات دهیم.

ما سکوت نمی‌کنیم. ما می‌بینیم. ما می‌شنویم. ما می گوییم. ما می‌نویسیم.

بگذار اگر قرار است قلم به سویی بچرخد، کلیدی باشد که در قفل زنگ زده کودکان کار بچرخد.

می‌گویند نویسنده هیچ تعهدی ندارد، قلم رسالتی ندارد اما قلم اگر رسالت نداشته باشد، دیگر چه فرقی میان نویسنده و صنعتگر؟

باید نوشت. باید سکوت بشکند حتی به میزان پانزده کلمه حرف حساب.

علیرضا لبش

کلمات می‌توانند جهان را نجات دهند

کلمه ابزار اندیشیدن است یا کلمه خودِ اندیشه است، هرچه باشد، بیایید بیاموزیم که بیندیشیم، با کلمات و با زبان. زبانی که گفته‌اند خانۀ وجود است، و همه چیزِ ماست. دربارۀ خودمان، پیرامونمان، جهانمان و جامعه‌ای که در آن زندگی می‌کنیم. و جز این چه راهی است برای ایجاد تغییر در زشتی‌هایی که اطراف ماست.

بیایید تمرین کنیم که بیندیشیم، با کلمه، با تصاویر ذهنی‌مان، با کلمات، با تعداد محدودی کلمه، با ده کلمه، دوازده کلمه، پانزده کلمه، ببینیم می‌توانیم اندیشه‌مان را در قالب کلمات و عجین‌شده با خلاقت هنری، ابراز و برای دیگران بیان کنیم.

تمام تلاش ما این بوده است که فراخوانی بدهیم که تنها یک «فراخوان» بر روی پوستری یا بروشوری یا منتشرشده در سایتی یا کانالی نباشد، فراخوان و دعوتی باشد به اندیشیدن، اندیشیدن با کلمات و در قالب هنر دربارۀ جهان و جامعۀ پیرامونمان و کاستی‌هایش، نه صرفاً از کسانی که اهل «نوشتن» و «اهل قلم‌»اند، بلکه از تمامی افراد جامعه، تا شاید راه نجاتی بیابیم و بتوانیم تحولی، نه صرفاً در ظاهر و در سطح، بلکه در ریشه‌های خودمان و فرهنگمان ایجاد کنیم.

فراخوان دادیم تا هر کسی را که فراخوانمان به دستش می‌رسد، دعوت کرده باشیم به اندیشیدن به یک معضل خاص، به کودکانی که در اوج عصمت و پاکی از اولیه‌ترین حقوق خود، که کودکی و تحصیل باشد، محروم‌اند و به کار گرفته می‌شوند. فراخوان دادیم تا برای نمونه، لااقل به یکی از مشکلاتمان بیندیشیم به جای آنکه فقط افسوس بخوریم یا همان را هم نخوریم و تکرار و تکرار صحنه‌های دردناکی که هر روز می‌بینیم بی‌توجهمان کرده باشد.

فراخوان دادیم به اندیشیدن در قالب حداکثر پانزده کلمه و نوشتن آن، در قالب داستانی کوتاهِ کوتاه که می‌تواند داستانِ همۀ ما باشد و هست و ارایۀ آن در جشنواره‌ای که برندۀ اصلی آن، همۀ شرکت‌کنندگانی هستند که این دعوت را پذیرفته‌اند.

فراخوان دادیم به کنارِ هم بودن در جشنواره‌ای که در آن، همه‌مان هم شرکت‌کننده باشیم و هم برگزارکننده، تا نه سایه‌ای از بیرون، بر آن سنگینی کند و وابسته‌اش کند و نه شرکت‌کنندگان احساس کنند که صرفاً «مسابقه» می‌دهند و می‌خواهند که از دیگران پیش بیفتند و جایزه‌ای اگر هست، از طرفِ خودِ شرکت‌کنندگان است و نه شخص دیگری، آن هم برای تقدیر از کسانی که بهتر اندیشیده‌اند و بهتر نوشته‌اند؛ به رأی داورانی که گمان می‌کنیم ارزش کلمات و اندیشه را بهتر می‌شناسند ـ هرچند بدانیم هرکس بیندیشد و هرکس بنویسد، همو برندۀ اصلی است و همو بهتر است.

باور ما این است که با واژه‌ها می‌توان جهانی را تغییر داد و جهانی را از نو ساخت که جای بهتری برای زیستن باشد. اگر با ما هم‌باورید، به ما بپیوندید:

*فراخوان ما که تنها یک «فراخوان» نیست*

دبیرخانۀ جایزۀ ادبیات اقلیت / جشنوارۀ داستان پانزده‌کلمه‌ای با موضوع کودکان کار